تبليغاتX
گاهی سکوت بهترین پاسخ است



 

مهم نیست فردا چی می شه,

مهم اینکه امروز دوست دارم

 

مهم نیست فردا کجا باشی,

مهم اینکه هر جا باشی دوست دارم

 

مهم نیست تا ابد با هم نباشیم,

مهم اینکه تا ابد دوست دارم

 

مهم نیست قسمت چیه,

مهم اینکه که قسمت شد دوست داشته باشم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:30 توسط سعید |



 

تا کی درپس لحظه های مرگ بدوم وبه انتهای راه نرسیده برگردم

چراغ های رابطه خاموشند وجاده تاریک وناتمام

فریاد پشت سکوت و من پس ديوار حسرت نبودنت سنگر گرفته ام

شايد اين ادمكها نفهمند تو هنوز نيامدي

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 11:15 توسط سعید |



تا حالا یه آدم دیدین که 1تن وزن داشته باشه؟؟؟!!!

خوب این بنده خدا 1تن هم نیست کمتره....

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 10:37 توسط سعید |



 اين هم طرح توسعه مکه که قرار است تا سال 2012 آماده شود و پذيراي 2 ميليون زائر باشد.

 

کعبه يک سنگ نشاني است که ره گم نشود       حاجي  احرام   دگر  بند  ببين  يار  کجاست

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 10:30 توسط سعید |



 

خداوندا!...  دستانم خالي اند و دلم غرق در آزوها. يا به قدرت بي كرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي کن.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 18:48 توسط سعید |



 

 تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم:

 تو من هستی و من نقش تو هستم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 18:41 توسط سعید |



 

پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است . پشت سر هر آنچه که دوستش مي داري.

و تو براي اين که معشوقت را از دست ندهي، بهتر است بالاتر را نگاه نکني. زيرا ممکن است چشمت به خدا بيفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چيز پيش او کوچک جلوه مي کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ايستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولي، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفريح، خدا چندان کاري به کارت ندارد. اجازه مي دهد که عاشقي کني، تماشايت مي کند و مي گذارد که شادمان باشي...

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوي، خدا با تو سختگيرتر مي شود. هر قدر که در عاشقي عميق تر شوي و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زيباتر، بيشتر بايد از خدا بترسي. زيرا خدا از عشق هاي پاک و عميق و ناب و زيبا نمي گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقي، خدا ايستاده است و هر گامي که تو در عشق برمي داري، خدا هم گامي در غيرت برمي دارد. تو عاشق تر مي شوي و خدا غيورتر.
و آنگاه که گمان مي کني معشوق چه دست يافتني است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار مي شود و خيالت را درهم مي ريزد و معشوقت را درهم مي کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمي گذارد ميان تو و خودش، چيزي فاصله بيندازد.
معشوقت مي شکند و تو نااميد مي شوي و نمي داني که نااميدي زيباترين نتيجه عشق است. نااميدي از اينجا و آنجا، نااميدي از اين کس و آن کس. نااميدي از اين چيز و آن چيز.
تو نااميد مي شوي و گمان مي کني که عشق بيهوده ترين کارهاست. و برآني که شکست خورده اي و خيال مي کني که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده اي.

اما خوب که نگاه کني مي بيني حتي قطره اي از عشقت، حتي قطره اي هم هدر نرفته است . خدا همه را جمع کرده و همه را براي خويش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو مي گويد: مگر نمي دانستي که پشت سر هر معشوق خدا ايستاده است؟

تو براي من بود که اين همه راه آمده اي و براي من بود که اين همه رنج برده اي و براي من بود که اين همه عشق ورزيده اي. پس به پاس اين، قلبت را و روحت را و دنيايت را وسعت مي بخشم و از بي نيازي نصيبي به تو مي دهم. و اين ثروتي است که هيچ کس ندارد تا به تو ارزاني اش کند.

فردا اما تو باز عاشق مي شوي تا عميق تر شوي و وسيع تر و بزرگ تر و نااميدتر. تا بي نيازتر شوي و به او نزديکتر.
راستي اما چه زيباست و چه باشکوه و چه شورانگيز، که پشت سر هر معشوقي خدا ايستاده است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 13:20 توسط سعید |



 

اگر می خواهید به مهمانی شامی که در پیش دارید، کمی رنگ و جلا بدهید، این سوال را در جمع مطرح کنید: آخرین خیالپردازی جنسی که داشتید درمورد چه بوده است؟

ممکن است از این سوال همه آنقدر تعجب کنند که صدای افتادن قاشق چنگال ها را بشنوید اما این فقط به خاطر این است که تقریباً همه کسانیکه در مجلس حضور دارند، آخرین خیالپردازی جنسی خود را در ذهنشان بازآفرینی می کنند یا خیلی از آنها ادعا می کنند که به هیچ وجه درمورد مسائل جنسی خیالپردازی نمی کنند و خیلی های دیگر هم ادعا می کنند که این خیالپردازی ها فقط درمورد همسر خودشان است. اما، به احتمال خیلی زیاد، همه کسانی که پشت میز نشسته اند، خیالپردازی های ممنوعه جنسی داشته اند و حتی اینکار را به طور عادت همیشه انجام می دهند. اما به ندرت پیش می آید که کسی دوست داشته باشد درمورد این خیالپردازی ها با دیگران صحبت کند.

 

خیالپردازیهای ممنوع

خیالپردازی های جنسی مسئله ای است که ما ندرتاً درمورد آن با کسی صحبت می کنیم، حتی با دوستان خیلی صمیمیمان. عمیق ترین افکار جنسی ما آنقدر عجیب هستند که درست نیست در مجالس رسمی درمورد آنها صحبت شود. این خیالپردازی ها ممکن است نشاندهنده این باشد که اشکالی در روابط جنسی ما یا بدتر در خود ما وجود دارد اما تحقیقات نشان داده است که داشتن خیالپردازی های جنسی، اگر برای همه لازم نباشد، مسئله ای کاملاً نرمال است و درکل بخشی از انسان بودن ما را تشکیل می دهد و با داشتن آنها به هیچ عنوان نباید برچسب گمراه یا فاسد به خودتان بزنید.

تحقیقات گسترده ای که در این زمینه انجام شده است نشان میدهد که تقریباً همه انسانها درمورد مسائل جنسی خیالپردازی می کنند اما هیچکدام درمورد آن حرفی نمی زنند. برت کار، روانشناس، برای نوشتن کتاب خود "دنیای اسرارآآمیز خیالپردازی های جنسی"، روی 18،000 مرد و زن تحقیق کرده است. او درمورد تعدد و تکرار و همچنین محتوای خیالپردازی های آنها سوال کرده و دریافته است که نه نفر از هر 10 نفر آنها، خیالپردازی جنسی داشته اند. باور او بر این است که افراد باقیمانده هم این خیالپردازی ها را داشته اند اما جرات پذیرفتن آن را نداشته اند.

حتی آندسته از ما که قبول می کنند که خیالپردازی جنسی دارند، تمایلی برای حرف زدن درمورد آن ندارند. 95% از شرکت کننده های تحقیق هیچوقت خیالپردازی های خود را با کسی درمیان نگذاشته اند. باابنکه بعضی خیالپردازی های بهتر است همان ناگفته باقی بماند—مثل اینکه به همسرتان بگویید وقتی با او سکس می کرده اید در خیالتان به همسر قبلیتان فکر می کرده اید—اما ما هیچوقت هم درمورد فرارهای جنسیمان در این خیالپردازی ها با دوستانمان صحبت نمی کنیم. خیالپردازی جنسی جزء مسائل ممنوعه است.

خیلی از افراد از طبیعت منحرف و هرزه خیالپردازی هایشان احساس خجالت و گناه می کنند، بااینحال آنچه ما ممکن است "منحرف" یا "هرزه" بدانیم، ممکن است کاملاً طبیعی و متداول باشد.

احساس خجالت ناشی از خیالپردازی های جنسی ممکن است به خاطر تصور نقش خیالپردازی در زندگی ما باشد. در دهه نود، خیلی از روانکاوان خیالپردازی های جنسی پیچیده را به خاطر امیال و شهوت های پیچیده دانسته است. خیالپردازی های عجیب و غریب معمولا به عنوان یک آسیب مورد درمان قرار می گرفتند.

اما امروز می دانیم که خیالپردازی ها دیگر یک آسیب شناخته نمی شوند. این خیالپردازی ها به ما این امکان را می دهد به چیزهایی فکر کنیم که  درواقعیت انجام نمی دهیم یا چیزهایی که قبلاً انجام دادیم و دوست داریم را دوباره انجام دهیم. علاوه بر این، خیالپردازی با بالا بردن میل و تحریک جنسی، می توانند برای روابط جنسی ما هم مفید باشند. آنهایی که معمولاً خیالپردازی جنسی دارند، معمولاً سکس بیشتری هم در زندگی زناشویی خود دارند.

 

روابط جنسی مطمئن

دکتر کار همچنین دریافته است که گاهی اوقات خیالپردازی ها راهی برای برگرداندن یک خاطره منفی دوران کودکی به مثبت است. برای مثال، او درمورد زن بسیار خوشبختی صحبت می کند که خیالپردازی هایش به او کمک کرده سوءاستفاده های جنسی که در کودکی توسط برادر بزرگش از او می شده را به تجربه ای تحریک کننده تبدیل کند. به این ترتیب، خیالپردازی می تواند یک مکانیزم عادت کردن و کنار آمدن باشد. اما حتی اگر درمورد سوءاستفاده های جنسی هم خیالپردازی کنید، لزوماً به این معنی نیست که دوست دارید آن سوءاستفاده ها دوباره اتفاق بیفتد. خانم ها ممکن است خیالپردازی کنند که مردی غریبه با آنها عشق بازی می کند اما ما می توانیم کوچکترین حرکت طرف مقابل را هم در خیالپردازی هایمان کنترل کنیم. ذهن ما مکانی بسیار امن و مطمئن برای امتحان کردن کارهای جدید بدون آسیب دیدین از آن است. مایکل بادر، در کتاب خود "تحریک جنسی" منطق اسرارآمیز خیالپردازی های جنسی" می نویسد: "امنیت و اطمینان مسئله ای کلیدی در باز کردن مفهوم خیالپردازی های ماست. " بسته شدن به تخت توسط یک شریک جنسی ممکن است کار سالم و بی خطری نباشد اما جایی در ناخودآگاه ما این کار هیچ صدمه ای وارد نمی کند.

 

این حرفها شاید حس اطمینان بیشتری به شما داده باشد. به جای اینکه از تصور سکس با فرد دیگری غیر از همسرمان، احساس گناه کنیم می توانیم از آن بعنوان راهی برای تحریک بیشتر روابط جنسی خود استفاده کنیم. اما یادتان باشد هیچ وقت این افکار را بازگو نکنید.

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 9:52 توسط سعید |



 

وای!چيزم يادم رفت.

چه چيز بدی!

ميگما.چيزه!

اين چيزا رو گرفتی؟



اينها جملاتی هستند که تقريبا همه ی ما در مکالمات روزانه ی خود استفاده ميکنيم.در حقيقت کلمه ی" چيز" برای ما معنای" همه چيز" را دارد.

اگر دقت کنيم ما اين کلمه را به جای تمامی کلمات رايج نشانگر مفاهيم مادی و غير مادی به کار می بريم.

چند وقتی است که فلسفه ی استفاده از اين کلمه ی جادويی و چگونگی درک مفهوم آن از طرف ديگران ذهن مرا مغشوش کرده است.

خيلی دوست دارم بدانم که اين کلمه و مفاهيم چند صدگانه ی آن چگونه در ادبيات کلامی و نوشتاری ما جا خوش کرده است،که حتی در سخنان بزرگان مملکت مانند فضلا،وزرا و حتی اديبان کاربرد دارد.

برداشتهای چند پهلو از اين کلمه نيز دستمايه ی طنازی را برای همگان فراهم کرده است.همانند حکايت زنی که برای بيان شباهت چمدان خو يش با مرد ديگر به او گفت:"چقدر چيز شما شبيه چيز منه." اين حرف با عث خنده و تمسخر افراد پيرامون وی شد،تنها به دليل چند پهلو بودن جمله و طنز پنهان در آن.

به راستی "چيز" کلمه ی زيبا و گرانقدريست،قدرش بدانيم.

در ضمن چيز يادتون نره......ببخشيد منظورم اين بود نظر يادتون نره.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 10:30 توسط سعید |



در این دنیای نا مردان که مردان از کور عصا می دزدیدند من خوش باور نادان از تو محبت گدایی کردم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 21:7 توسط سعید |



 

می گفت: عا شقم , دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او

زنده هستم ,او رفت, زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...

از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو...

گفت:عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد

گفت:عشق آسودگیست٫خیال است...خیالی خوش

گفت:ماندن است . فرو رفتن در خود است

گفت:خواستن و تملک است٫گرفتن است

گفت: عشق سادست٫همین جاست دم دست و دنیا پر شده از

عشقهای زود٫عشقهای ساده اینجایی و عشقهای نزدیک و لحظه ای

..........!

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی!

گفتم:عشق یک ماجراست٫ماجرایی که باید آن را بسازی,

گفتم:عشق درد است دردتولدی نو. عشق تولد است به دست

خویشتن

گفتم:عشق رفتن است عبور است٫نبودن است

گفتم:عشق جستجوست٫نرسیدن است٫نداشتن و بخشیدن است

گفتم:عشق درد است٫دیر است و سخت است

گفتم:عشق زیستن است از نوعی دیگر

........!

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام

..............!

گفتم عشق راز است

راز بین من و توست ٫ بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد

مگر به مرگ

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 18:55 توسط سعید |



زندگی یعنی این...

علاقه و محبت شدیدی که به تو ابراز میکردم

دروغ و بی اساس بود و در حقیقت تنفر من نسبت به تو

روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر با تو باشم

بیشتر به دروغهای تو پی میبرم و

این احساس در قلب من جای می گیرد که اصلا نمی توانم

با تو باشم و آرزو دارم

روزی بی توباشم .اگر چه این مدت که با تو بودم عمرش چون گلهای بهاری کم بود

اما ریا و دو رویی تو بر من آشکار شد و

بسیاری از اخلاق های تو بر من روشن شد و مطمئن هستم

این ظاهر سازی تو روزی تو را رسوا خواهد کرد و

اگر این دوستی ما ادامه یابد همیشه

باید پشیمان بمانم اگرچه افسانه آشنایی ما نیز پایانش جدایی است ولی جدا از هم

خوشبخت خواهیم ماند و حالا لازم است بگویم

این موضوع را فراموش نکن و مطمئن باش

این نامه را در صحت کامل عقل مینویسم.چقدر دردآور است اگر

باز تو را ببینم و با تو تماس داشته باشم پس از تو می خواهم

جواب این نامه را ندهی

چون نامه های تو سراسر دروغ و تظاهر است

بین من و تو عشقی است که من تصمیم دارم برای همیشه

عشق تو و یادگارهای تلخت را فراموش کنم چون دیگر نمی توانم

این عشق را زنده نگه دارم پس می خواهم

دیگر به من زنگ نزنی چون اگر

باز به من زنگ بزنی من به تو

جواب نخواهم داد و من به کس دیگری

عشقمی ورزم

و دوست دارم با او باشم و در کنارش احساس آرامش می کنم...

حالا اگر می خواهی به محبت واقعی من پی ببری از تو میخوام این نامه را یک خط در میان بخوانی

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 12:19 توسط سعید |



می دونی؟

یه اتاق باشه گرمه گرم..روشنه روشن..

تو باشی منم باشم..

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید..

تو منو بغل کنی که نترسم..که سردم نشه..نلرزم..

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتی..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..

بهت میگم چشماتو میبندی؟؟

میگی آره بعد چشماتو می بندی..

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟

می گی آره بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن..

یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..

می دونی؟

می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپو..یه حرکت سریع..

یه ضربه عمیق..بلدی که؟

ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم..تو چشماتو بستی..

نمی دونی من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سیع می برم..

نمی بینی خون فواره می زنه..رو سنگهای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه..

و لبم رو گاز میگیرم که نگم آآآخ که تو چشماتو باز نکنی و منو نبینی..

تو داری قصه می گی..

من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه..

رو زانوم و از رو زانوم میریره رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..

حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..

تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..

می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت می گی آخی!دوباره نفسش گرفت..

می بینی هرچی محکم تر بغلم می کنی سرد تر می شم..

می بینی دیگه نفس منی کشم..

چشماتو باز می کنی می بینی من مردم..!!

می دونی؟

من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن..از تنهایی مردن..

از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..

مردن خوب بود آرومه آروم..

گریه نکن دیگه..!!من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدیا..

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..

گریه نکن دیگه خب؟دلم می شکنه..

دل روح نازکه..نشکونش خب؟؟

 

خوندی می خوام حسی که بعد از خوندن این مطلب بهت دست داد رو بهم بگی

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 17:36 توسط سعید |



بازوی این سرباز 25 ساله اسراییلی در نتیجۀ حادثه قطع شده بوده که توسط جراحان دوباره به بدنش پیوند می شود اما زخم عفونی می شود و پزشکان به ناچار بازو را دوباره قطع میکنند و تا زمان بهبود عفونت زخم و برای زنده ماندن بافت بازوی قطع شده و حفظ خونرسانی آنرا به عروق کشالۀ ران پیوند می زنند. پس ازبهبود، بازو دوباره به محل اصلیش پیوند شده و بیمار از بیمارستان مرخص می شود

 

شگفت انگيزترين جراحي هاي دنياي پزشکي

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:18 توسط سعید |



مجله ونيتي فير شصت و نهمين ليست سالانه خوش پوش ترين هاي دنيا را اعلام كرد. در بخش خوش پوش ترين زوج هاي دنيا، آنجلينا جولي و برد پيت به عنوان خوش پوش ترين زوج 2008 انتخاب شدند. در ليست مجله ونيتي فير، اين زوج براي دومين بار در صدر ليست قرار گرفتند و بر ديويد و ويكتوريا بكام و آشتون كوچر و دمي مور پيشي گرفتند. اين مجله نحوه لباس پوشيدن آنجلينا را هنگام بارداري ستايش كرد و به تعداد بيشماري از ظاهر شدن هاي بي عيب برد پيت بر روي فرش قرمز اشاره كرد.

 

به گزارش دوخت(www.dukht.com) به نقل از چيناديلي، در بخش خوش پوش ترين زنان دنيا، خانم ميشل اوباما، همسر باراك اوباما كانديداي رياست جمهوري آمريكا، در صدر ليست خوش پوش ترين زنان دنيا قرار گرفت. ميشل در ماه ژوئن با پوشيدن يك پيراهن گرانقيمت و زيبا از نينا ريچي، به يك چهره فشن بدل شد.

 

باراك اوباما و ميشل همسرش

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 16:6 توسط سعید |



 

آقايان ، آقا پسرها ، مردان مجرد و متاهل ، افراد ذكور جامعه ...

آيا تا كنون با خود انديشيده ايد كه به چه دليل خدمت مقدس سربازي اجباريست ؟

چرا از قديم و نديم گفته اند كه تا خدمت نروي مرد نمي شوي ؟!

چرا اكثر مردان موفق ، عامل اصلي اين موفقيتشان را ۲ سال خدمت سربازي مي دانند ؟!

چرا ۹/۹۹درصد خانواده هاي دختر دار حاضر نيستند به پسري كه هنوز خدمت نرفته دختر بدهند ؟!

و چرا اكثر پسرهايي كه قبل از سربازي رفتن زن مي گيرند در آينده با مشكلاتي مواجه مي شوند؟!

هدف از طرح اين سوالات ، آماده كردن ذهن شما خوانندگان محترم جهت پي بردن به عمق فاجعه ميباشد !

پاسخ تمام سوالات فوق در يك جمله خلاصه مي شود و آن اين است كه ( خدمت سربازي يك دوران آموزشي و تمريني است جهت آشنايي هر چه بيشتر و بهتر آقايان مجرد با زندگي زناشويي ! )بله ، درست شنيديد . شباهت هاي انكار ناپذير ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي آنقدر زياد است كه از ديرباز ، در اكثر كشور هاي دنيا خدمت سربازي اجباري را قرار دادند تا تمام افراد ذكور جامعه ، قبل از افتادن به دام ازدواج ( ببخشيد ! منظورم قبل از متاهل شدن بود ) براي ۲ سال طعم زندگي مشترك را بچشند تا در ۱۰۰ سال آينده ، زياد احساس رنج و عذاب نكنند !

و اما شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :

۱- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم !


۲- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان


۵- از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق
القول هستند كه در اين ايام ، هر روز به اندازه يكسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حكم ساعت را پيدامي كنند كه به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد !


۶- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشت اين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم استفاده نماييد !!!
و يا منزل مسكوني مشترك ( خانه بخت ) ، هر مردي يك فرمانبردار بي چون و چرا محسوب مي شود كه اگر طالب جان و سلامتي جسمي و روحيش مي باشد ، بايد تمام فرامين فرمانده و يا همسر خودرا بر روي تخم چشمانش بگذارد و هر گونه تخطي از دستورات فرمانده و همسر ، پاسخي جز گلوله ، حبس ، اضافه خدمت ( در خدمت سربازي ) و افتادن توي سماور پر از آب جوش ، هدف قرار گرفتن با ساتور ، رفتن دست توي چرخ گوشت ، پرت شدن از پنجره طبقه هفتم به بيرون ، گشنگي و تشنگي كشيدن و ... ( در زندگي زناشويي ) نخواهد داشت !

۳- شباهت سوم در اين نكته اقتصادي خلاصه مي شود كه چه سرباز و چه مرد متاهل ، ميزان پولي كه در آخر برج به دست او خواهد رسيد ، فقط به ميزانيست كه كفاف بر طرف كردن نيازهاي اساسي او را بدهد و چيزي جهت پس انداز كردن و يا خرج كردن در زمينه هايي غير از نيازهاي اساسي نخواهد ماند و در اين ميان ، سرباز و مرد متاهل ، هر چقدر هم كه جان بكنند و عرق بريزند ، فرقي به حال فرمانده يا همسرش نخواهد كرد و باطبع تاثيري در جهت افزايش مستمري آنان نخواهد داشت ، بعبارت بهتر ، در هر دو جا يكي بايد كار كنه تا اون يكي حال كنه !

۴- از ديگر شباهتهاي موجود ميان اين دو قشر آسيب پذير جامعه ، شباهت در آرزو كردن است ! بدين معنا كه هر پسري پس از ورود به پادگان و خانه بخت است كه قدر زندگي در خانه پدري را مي فهمد از اعماق وجودش و با تمام اعضا و جوارحش آرزو مي كند كه اي كاش هنوز هم در كنار پدر و مادرش بسر مي برد و ايضا خودش را نيز لعنت خواهد كرد كه چرا قدر آن روزهاي شيرين را ندانسته است ! چرا كه در پادگان و خانه مشترك ديگر كسي غذاي مفت به او نمي دهد ، لباسهايش را نمي شويد و اتو نمي زند ، كسي نازش را نمي كشد و ... و فقط خود اوست كه مسئول انجام تمام كارهاي شخصي اش و نيز كارهاي چند نفر ديگر مي باشد !

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:38 توسط سعید |



 

کاش یکی عاشقم می شد دست تویه دسته من میذاشت

اگه به خاطره دلم دیگه کسی رو دوست نداشت

کاش یکی عاشقم می شد دست تویه دسته من میذاشت

اگه به غیر من دیگه عشقی توی دلش نداشت

کاش یکی عاشقم می شد منو به رویا می سپرد

من واسه اون میمردمو اونم برای من می مرد

کاش تویه این دنیای سرد یه مهربون پیدا می شد

تا بغزه تنهایی من بعد یه عمری وا می شد

توی تموم لحظه هام اسمشو فریاد می زدم

کاری می کردم که ازم دور نشه حتی یه قدم

براش مثل یه آسمون پر از ستاره می شدم

فدای عشق اون فقط با یه اشاره می شدم

کاش یکی عاشقم می شد که خواب بوسه دیده بود

همون که اشک من به خاطرش چکیده بود

کاش یکی عاشقم میشد

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 18:6 توسط سعید |



 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی به جز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد و بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را با آبهای دیده ز لب شستشو دهم رفتم که نا تمام بمانم در این سرود رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم رفتم مگو مگو که چرا رفت، ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما ز پرده خموشی وظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود به یک باره راز ما رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابلای دامن شبرنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال به آغوش سرد هجر آزرده از ملامت وجدان گریختم ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر میخواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس خسته و اسیر روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 17:19 توسط سعید |



قيمت امروز خودروهاي ساخت داخل اعلام شد. شبكه خبر: قيمت خودروهاي ساخت داخل، تا زمان ارسال اين خبر به شرح زير است:

پرايد دوگانه سوز هيدروليك، 83000000 ريال ؛
پژو 206 تيپ 2 ، 148000000 ريال ؛
پژو 206 صندوق دار ، 155000000 ريال ؛
پژو 206 تيپ3 ، 160000000 ريال ؛
پژو 206 تيپ 6 ، 188000000 ريال ؛
پژو 405 ، 143500000 ريال ؛
پژو پارس ، 183000000 ريال ؛
پژو پارس اي ال اكس ، 230000000 ريال ؛
پژو پارس دوگانه سوز ، 186000000 ريال ؛
پژو روآ ،82500000 ريال ؛
پژو 405 دوگانه سوز 145000000 ريال ؛
پيكان وانت ، 74000000 ريال ؛
تندر 90 ، 110000000 ريال ؛
تندر 90 تيپ 1 ، 123000000 ريال ؛
تندر 90 تيپ 2 ، 132000000 ريال ؛
ريو ، 140000000 ريال ؛
زانتيا ، 300000000 ريال ؛
سمند ، 141000000 ريال ؛
سمند ال اكس ، 157000000 ريال ؛
سمند سورن ، 181000000 ريال ؛
ماكسيما ، 400000000 ريال ؛
مگان 1600 ، 300000000 ريال ؛
مگان 2000 ، 370000000 ريال ؛
وانت نيسان ، 120000000 ريال ؛
ويتارا ، 425000000 ريال.

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 16:52 توسط سعید |



 

      زندگي شخصي و امور تجاري‌ام را در ورزش مخلوط نكردم

 

رئيس‌جمهور هميشه از ما حمايت كردند و به ما لطف و محبت كرده‌اند، آمدن ايشان به كمپ تيم ملي روحيه بچه‌ها را بسيار بالا برد. بله، ايشان از فدراسيون خواستند تا علي كريمي به خاطر انتقادي كه كرده بود و تنبيه شده بود، مورد عفو قرار گيرد و مورد عفو هم قرار گرفت، اما من مسئوليت فني تيم را به عهده دارم و بازيكني را كه آماده نباشد، نمي‌توانم به تيم ملي دعوت كنم.

 

پنجشنبه شب گذشته، «شبكه ورزشي دبي اسپورت»، گفت‌وگوي مفصلي درباره تيم ملي فوتبال ايران، چگونگي گزينش بازيكنان تيم ملي، علل دعوت نكردن از بازيكناني همچون مهدوي كيا، علي كريمي، ايمان مبعلي و مهرزاد معدنچي با علي دايي، سرمربي تيم ملي ايران انجام داد.

به گزارش سرويس بين‌الملل «تابناك»، در اين مصاحبه، بي‌پرده و بسيار صريح به بخش‌هاي گوناگوني از جمله مسائل شخصي علي دايي و نحوه روابط او با رسانه‌هاي داخلي نيز پرداخته شد. آنچه در پي مي‌آيد، متن كامل اين گفت‌وگوست.

سؤال: «‌كاپيتان علي دايي‌» خودش را به عنوان مربي در ميان مربيان كنوني ايران در كجا قرار مي‌دهد؟ با توجه به اين كه تجربه دايي

در مربيگري به سال‌هاي بسيار كوتاهي در گذشته برمي‌گردد؟

علي دايي: من شاگرد همه مربيان ايراني هستم و همه آنها بزرگان من هستند. كار مربيگري من در باشگاه سايپا و تيم ملي تنها خواست خدا بود.

سؤال: آيا خود شما انتظار داشتيد كه در يك دوره كوتاه مربيگري به عنوان سرمربي تيم ملي ايران برگزيده شويد؟ علاوه بر اين، گفته مي‌شود كه مقامات عالي رتبه نظام با توجه به محبوبيت و پايگاه مردمي شما، در انتخاب شما به عنوان سرمربي تيم ملي ايران نقش اصلي را داشته‌اند؟

علي دايي: اول از همه بايد بگويم كه هيچ مقام عالي رتبه‌اي در ايران در انتخاب من به عنوان مربي تيم ملي نقش نداشته و تنها خواست خدا بوده است، حتي خود من هم توي اين فكر نبودم و آماده نبودم كه مربيگري تيم ملي را بپذيرم و تمام حواس من به تيم سايپا در جام باشگاه‌هاي آسيا بود. هنگامي كه آقاي خاوير كلمنته به ايران آمد، از من درخواست همكاري كرد، اما من نپذيرفتم و حتي فدراسيون فوتبال با من صحبت كرد، اما گفتم كه اگر روزي بخواهم با فدراسيون همكاري كنم، تنها به عنوان مربي اول خواهد بود و نه مربي دوم و دستيار كسي نخواهم شد. براي همين، من موضوع مربيگري تيم ملي را فراموش كرده بودم كه يك روز صبح كه سر تمرين سايپا بودم، از فدراسيون تلفن زدند و پيشنهاد مربيگري را به من دادند.

سؤال: پيش از بازي با امارات در تهران و در جريان تمرين تيم ملي امارات در اين استاديوم، شما به همراه كادر فني‌تان در تمرين تيم ملي امارات حاضر شديد و بر خلاف مقررات آن را از نزديك ديديد. آيا اين كار را اقدامي حرفه‌اي در فوتبال مي‌دانيد؟

علي دايي: نه اين گونه نبود؛ داستان اين بود كه تيم ملي امارات قرار بود كه ساعت 7 تا 8 عصر در زمين استاديوم آزادي باشد، اما آنها چون نيم ساعت ديرتر به زمين تمرين آزادي رسيده بودند، ما اجازه داديم كه نيم ساعت بيشتر در زمين باشند. قرار بود آنها تمرينشان را ساعت 8 تمام كنند و سپس ما وارد زمين شويم، اما به دليل تأخير در رسيدن آنها به زمين تمرين، ما رأس ساعت 8 رسيديم و حضور ما نزديك با تمرين آنها شد و ما اجازه حضور اضافي آنها را در زمين داديم.

سؤال: گفته مي‌شود، وقتي كه تيم علي دايي با باخت يا مساوي يا داوري ضعيف روبه‌رو مي‌شود، علي دايي با روشي در برابر رسانه‌ها ظاهر مي‌شود كه خبرنگاران آن را نمي‌پسندند. آيا اين‌ها نشانه غرور علي دايي است؟

علي دايي: اصلا و ابدا اين ادعاها را قبول ندارم. من تنها كار خودم را انجام مي‌دهم، اما همه امور بايد دو طرفه باشد؛ احترام احترام مي‌آورد. اگر شما به من احترام بگذاريد، مطمئنا احترام مي‌بينيد. برخي از همكاران مطبوعاتي و رسانه‌اي شما در ايران يا جاهاي ديگر، خواسته‌هاي نابجايي دارند. در ايران هستند بسياري از خبرنگاراني كه بسيار شريف و خوبند، اما برخي اقليت هم هستند كه شيطنت مي‌كنند و خبرهاي دروغ را در روزنامه‌هاي خود منتشر مي‌كنند. من با اين گروه از خبرنگاران و مطبوعاتي‌ها روابط خوبي ندارم.

سؤال: گفته مي‌شود كه دوران كنوني علي دايي در تيم ملي، دوران تسويه حساب با برخي بازيكنان قديمي تيم ملي همچون علي كريمي و رضا عنايتي است كه در تيم ملي ايران پيشتر فيكس بوده‌اند و همچنين كاپيتان علي دايي، بازيكنان هم نسل خودش را از تيم ملي دور كرده است تا بتواند بر تيم ملي سيطره داشته باشد؛ تيمي كه اكنون بيشتر از جوانان تازه وارد و كم تجربه تشكيل شده است. اين ادعاها تا چه مقدار درست است؟

علي دايي:: من اين ديدگاه را هم اصلا نمي‌پذيرم. مثلا آقاي رضا عنايتي را نگاه كنيد كه ما وي را به تيم ملي دعوت كرديم و دو بازي هم براي ما انجام داد، اما در پايان نتوانست انتظارات ما را برآورده كند و يا آن كه علي كريمي مصدوم شدند.

در كار ما بايد وجود ندارد، آنچه ميزان حضور بازيكنان در تيم ملي ايران است، ميزان آمادگي و انگيزه آنان در تيم ملي است و اين‌كه مفيد براي تيم ملي باشند. مطمئنا اگر آقاي مهدوي كيا و يا آقاي كريمي آماده باشند و بتوانند دستورهاي تاكتيكي ما را انجام دهند، ما خيلي از آمدن آنها به تيم ملي استقبال خواهيم كرد.

سؤال: آيا احساس نمي‌كنيد كه برخي از بازيكنان از فوتبال سيراب شده‌اند و ديگر نمي‌توانند چيزي را در زمين ارايه دهند؟

علي دايي: هيچ گاه به نام‌ها توجه نكرده‌ام. اين نام‌ها نيستند كه بازي مي‌كنند بلكه بازيكن بايد در زمين خودش را نشان بدهد، ما بازيكنان بسيار بزرگي داريم... من به اين جوان‌ها اعتقاد دارم و نه تنها چيزي كم ندارند، بلكه چه بسا بيشتر از ديگران داشته باشند، من به ستاره اعتقادي ندارم، زيرا حرف اول در فوتبال را بازي گروهي مي‌زند، نه تنها بازي يك ستاره...
من در انتخاب تيم ملي، علاوه بر بازيكنان ليگ يك و بازيكنان شاغل در امارات واروپا، حتي بازيكنان ليگ 2 را هم در برابر خود قرار دادم كه مجموع آنها 63 بازيكن بود. من ناچار شدم از اين تعداد، 25 نفر را انتخاب كنم، من كه نمي‌توانم از همه استفاده كنم.

سؤال: اما علي دايي در قطر، علي كريمي در امارات، جواد نكونام در امارات، شجاعي در امارات بازي كردند و از ليگ امارات به اروپا رفتند. گمان نمي‌كنيد صعود به اروپا به صورت مستقيم سخت باشد؟

علي دايي: كاملا حرف شما را قبول دارم، اما آن هنگام كه علي دايي از اروپا پيشنهادي نداشت، جواد نكونام و علي كريمي و يا مسعود شجاعي كه از اروپا پيشنهادي نداشتند. من به قطر رفتم و حاشيه‌هاي كاري در آنجا نداشتم و تمرين‌هاي خوبي كردم... الان اگر يكي از بازيكنانم به من بگويد كه هم از قطر و هم از اسپانيا پيشنهاد دارد، حتما مي‌گويم به اسپانيا برود و اين يك امر طبيعي است، چرا كه من خواستار تجربه و پيشرفت بازيكنانمان هستم، چرا كه تجربه آنها بعدها به درد تيم ملي ايران خواهد خورد.

سؤال: رئيس‌جمهور ايران با فوتبال بسيار نزديك است و از اردوي شما هم بازديد و از تيم شما حمايت كرد و خواستار بخشش علي كريمي و بازگشت او به تيم ملي شد.
علي دايي: رئيس‌جمهور آدم بزرگي در اين كشور است و كارهاي بزرگي در پيش دارد كه بزرگتر از مشكلاتي است كه ما داريم. ايشان هميشه از ما حمايت كردند و به ما لطف و محبت كرده‌اند، آمدن ايشان به كمپ تيم ملي روحيه بچه‌ها را بسيار بالا برد. بله، ايشان از فدراسيون خواستند تا علي كريمي به خاطر انتقادي كه كرده بود و تنبيه شده بود، مورد عفو قرار گيرد و مورد عفو هم قرار گرفت، اما من مسئوليت فني تيم را به عهده دارم و بازيكني را كه آماده نباشد، نمي‌توانم به تيم ملي دعوت بكنم

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 20:6 توسط سعید |



 

آیا واقعاً سایز سینه اهمیت دارد؟ سالهای سال است که من و همسرم سر این موضوع با هم بحث می کنیم. مرغ همسایه همیشه غاز است و به همین خاطر است که زنها معمولاً برای خودشان دلیل ارائه می دهند که چرا باید سینه های کوچک یا بزرگ داشته باشند. اما آیا واقعاً تفاوت پزشکی خاصی بین داشتن سینه های کوچک یا بزرگ وجود دارد؟

 

اول باید کمی با آناتومی سینه آشنا شویم. سایز سینه بیشتر از بافت های چربی و بافت های فیبروز تشکیل شده است تا غدد تولیدکننده شیر. وقتی درمورد سایز سینه و رابطه آن با تولید شیر و خطر سرطان سینه فکر میکنیم، این مسئله اهمیت زیادی پیدا می کند.

 

به طور کلی، سایز سینه تغییر چندانی در عملکردهای بیولوژیکی آن ایجاد نمی کند. در زیر به برخی از باورهای نادرست درزمینه سایز سینه اشاره می کنیم.

 

1) سایز سینه تاثیری در میزان توانایی تولید شیر ندارد

 

ازآنجاکه سایز سینه بیشتر به بافت های فیبروز و چربی موجود در آن بستگی دارد تا مقدار غدد شیر، خانم هایی که سینه های بزرگترین دارند، لزوماً شیر بیشتری تولید نمی کنند. تولید شیر در سینه از طریق هورمونی تحریک می شود و برحسب تقاضا افزایش می یابد. افزایش دفعات شیردهی به نوزاد تولید شیر را بالا می برد. بااینکه خیلی از عوامل مثل خستگی، استرس و افسردگی می تواند بر تولید شیر تاثیر بگذارد، لازم نیست استرس کوچک بودن سینه هایتان را هم به بقیه استرس های مادرانه تان اضافه کنید چون سایز سینه تاثیری در توانایی شیردهی شما ندارد.

 

2) سایز سینه تاثیری در احتمال ابتلا به سرطان سینه یا درمان آن ندارد

 

محققان دریافته اند که سایز سینه تاثیری در احتمال ابتلا به سرطان سینه ندارد. علاوه بر این، سایز سینه تغییری در دیدگاه درمانی شما نیز ایجاد نمی کند. متداولترین نوع سرطان سینه از پوشش سلول ها در غدد تولید شیر ایجاد می شود. ازآنجا که خانم هایی ک سینه های بزرگتری دارند، لزوماً غدد شیری بیشتری ندارند، درنتیجه دلیلی ندارد که این خانم ها بیشتر در معرض ابتلا به سرطان سینه قرار داشته باشند. اگر سینه های بزرگی دارید و نگران توانایی خود برای تشخیص و درمان سرطان سینه هستید، یادتان باشد که تحقیقات به نگرانی های شما صحه نمی گذارد. تنها احتیاط لازم این است که چاقی نشان داده است که احتمال بروز سرطان سینه را بالا می برد. زنان چاق سینه های بزرگتری دارند اما براساس تحقیقاتی که در بالا به آنها اشاره شد، به نظر می رسد که چاقی عامل تعیین کننده تری است تا بزرگ بودن سینه ها. انباشته شدن چربی های بیشتر، سطح استروژن را بالاتر می برد به همین خاطر است که افراد چاق بیشتر در صدد ابتلا به سرطان سینه هستند.

 

3) سایز سینه تاثیری در میزان درد شما طی ماموگرافی ندارد

 

در یک تحقیق که در آن از خانم ها درمورد میزان دردشان سوال شد، خانم هایی که سینه های بزرگتری داشتند لزوماً درد بیشتری را گزارش ندادند. اجازه ندهید ترس شما از درد باعث شود نتوانید آزمایشتان را به درستی انجام دهید.

 

 

ناراحتی های فیزیکی و احساسی واقعیت دارند

 

از باورهای نادرست که بگذریم، سایز سینه می تواند بر سلامت روزانه خانم ها تاثیر زیادی داشته باشد. برای مثال، خیلی از خانم ها که سینه های بزرگتری دارند، بیشتر دچار ناراحتی های جسمانی مثل درد کمر، گردن، شانه ها و سردرد می شوند. برای بعضی از این خانم ها، سینه بندهایی که بهتر اندازه سینه شان باشد راه حل خوبی است. علاوه بر این، پایین آوردن وزن برای کاهش چربی های سینه نیز میتواند کمک کننده باشد. باوجود این تلاشها، خیلی از خانم ها جراحی سینه برای کاهش سایز آن را برای راحتی از شر آن دردها و مشکلات لازم می دانند.

 

شکی نیست که سایز سینه تاثیر شگرفی بر سلامت روانی و احساسی خانم ها دارد. از این گذشته، نادیده گرفتن اهمیتی که فرهنگ ما به سایز سینه می دهد، غیرقابل انکار است. از دوران بلوغ تا بزرگسالی، خانم ها با هنجارهای ایدآلیستی مواجه می شود و بطور مداوم وضعیت خود را با این هنجارها مقایسه می کند. تعصبات خاصی همیشه متوجه خانم هایی که سینه های خیلی بزرگ یا خیلی کوچک دارند بوده است. زن یا دختری که سینه های بزرگی دارد ممکن است از نظر جنسی زیر سوال رود و خانم یا دختری هم که سینه های کوچکی دارد ممکن است احساس حقارت کند. باید بدانیم که این فشارهای خارجی و داخلی به هر حال وجود دارند، و درنتیحه باید دختر ها و خانم های جامعه را تشویق کنیم که از وضعیت ظاهری خود در هر صورت احساس راحتی کنند و به هیچ وجه تحت تاثیر باورها و شایعات موجود قرار نگیرند.

 

خطر آخر برای همه خانم ها این است که نباید به خاطر سایز سینه هایتان توقع زیاد یا کم از بدنتان داشته باشید. به ویژه، باید بدانید که توانایی شما در شیردهی و خطر ابتلا به سرطان سینه که دو مورد از مهمترین مشکات و دغدغه های مهم سلامتی خانم هاست، کاملاً با سایز سینه بی ارتباط است

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 12:18 توسط سعید |



نام : آنجلینا جولی ویت . لقب: آنجی ، زن گربه ای . قد: 173 سانتیمتر.

 او در تاریخ 4 ژانویه 1975 و در ساعت 9:09 در لس آنجلس متولد و در همانجا بزرگ شد.
نام پدرش ''جان ويت''و نام مادرش ''مارچلين برتلند'' است. همچنين او خواهرزاده
''چيپ تايلور '' مي باشد. در ضمن ''جولي'' در زبان فرانسه به معناي ''زيبا'' است.
او در سن 14سالگي به کار مدلينگ روي آورد و در 16 سالگي از دبيرستان ''بورلي هيل'' فارغ التحصيل شد ''آنجلينا'' بعدها در انستيتو تئاتر استرابرگ'' آموزش ديد. آنجا جايي بود که او در توليدات کارآموزي متعددي ايفاي نقش کرد.
او بعدها به عنوان مدل حرفه اي در لندن ، نيويورک و لس آنجلس کار کرد و در ويدئوکليپهاي هنرمنداني همچون ''ميت لف'' ، ''لني کراويتز آنتنلو ونديتي'' و گروه ''لمون هدتز'' ايفاي نقش نمود.

در ضمن او در دانشگاه نيويورک در رشته سينما تحصيل کرده است

 وي در پنج فيلم دانشجويي براي مدرسه سينمايي که تمام آنها را برادرش نوشته بود کارکرد .

''آنجلينا'' در تاريخ 1995با ''جاني لي ميلر'' ازدواج کرد و در سال 1999 از او جدا شد. او در مراسم ازدواجش با ''جاني لي ميلر'' به جاي لباس عروس (!) يک شلوار چرم سياه رنگ و تي شرت

 سفيد رنگ به تن داشت که بر روي آن نام همسرش را با خون خودش نوشته بود! رابطه او و برادرش بسيار صميمي و نزديک است و به طور جدي تحت حمايت برادرش ''جيمزهاون'' مي باشد

. برادرش اغلب او را در نمايشهايش همراهي مي کند و ''آنجلينا'' نيز از نام او در نمايشهايش استفاده مي کند. مانند : ''جيمي کجاست؟ '' در پرده ''دختر گسيخته'' .

او خالکوبي حرف اچ را بر روي مچ دست چپش دارد که آن مربوط مي شود به نام دو شخصي که بسيار با او صميمي و نزديک هستند. او اين خالکوبي را زماني بر روي دست خود کشيد که به ''تيموتي هاتون'' علاقه داشت ، اما پس از جدائيشان از يکديگر ، او مي گويد که آنرا فقط به خاطر علاقه به برادرش ''جيمز هاون کشيده است!

شهرت وي از فيلم ''عشق همان است که هست'' ( 1996) آغاز شد. دومين ازدواج ''آنجلينا'' در تاريخ پنجم مي 2000 با ''بيلي باب تورنتون'' بود که حاصل آن فرزند پسري به نام ''مادوگس'' است. ''جولي'' نگهداري از کودکش را زمانيکه براي بازي در فيلم ''خارج از مرزها'' ( 2003) در افريقا به سر مي برد آغاز کرد.

آهنگها و خوانندگان مورد علاقه او ''مدونا'' ، ''الويس پريسلي'' ، ''فرانک سيناترا'' و گروه ''کلش'' مي باشد. او بيشتر برنامه هاي مربوط به گياهان و حيات وحش را از تلويزيون تماشا مي کند .

دستمزد انجلينا در فيلم مهد زندگي 12 مليون دلار بود .

آنجلینا جولی از سال ۲۰۰۱ از سوی کمیسریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان به عنوان سفیر حسن نیت تعیین شده و با مسافرت به نقاط دورافتاده جهان به فعالیت در زمینه حفظ حقوق آورارگان و پناهندگان مشغول است.

همانطور که گفته شد همسر اول وی جان لی میلر است که در سال ۱۹۹۶ با او ازدواج کرد و در سال ۱۹۹۹ از وی جدا شد. همسر دوم او بیلی باب تورنتون است که در مه ۲۰۰۰ با هم ازدواج کردند

, ولی سرانجام بعد از ۳ سال ازدواجشان به جدایی انجامید.

پس از بازی در فیلم آقا و خانم اسمیت، او و برد پیت وارد یک دوستی عاشقانه و سرانجام در پی ازدواج آنها در سال ۲۰۰۶ صاحب دختری به نام شیلو شدند که به خاطر باورهایشان در مورد پایان دادن به فقر و بدبختی مردم آفریقا تصمیم به تولد بچه‌شان در کشور فقیر و آفریقایی نامیبیا کردند.

خانم جولی همچنین یک پسربچه یتیم کامبوجیایی به نام مدوکس و یک دختر یتیم افریقایی به نام زهرا را به فرزندی قبول کرده است و با آنها زندگی می‌کند.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 2:28 توسط سعید |



غضنفر ميره دزدي چيزي پيدا نمي كنه مشق بچه را خط ميزنه !rolling on the floor

غضنفر زنگ ميزنه به دوستش ، آهسته ميگه : من الان توي جلسه ام . بعدا باهات تماس ميگيرم !drooling

يه دوست خوب ميگفت: آدما مثل كتابن تا وقتي تموم نشدن جذابن.پس سعي كن خودتو جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم نشي.چون وقتي تموم بشي ميرن سراغ يكي ديگه

به ترکه میگن پسرت رکورد شکونده میگه گه خورده من که پولش رو نمیدمat wits' end

قزوینیه بعد از نمازجماعت به بقیه میگه: بغل دستی: قبول باشه، جلویی: حال دادی، پشت سری: حالتو میگیرمbig grin

ترکه میره جبهه و از کمر به پایینش قطع میشه، بهش میگن: چه احساسی داری؟ میگه: احساس می‌کنم تا کمر رفتم تو بهشتangel

یه رشتیه تو تخت پیش عیالش دراز کشیده بود که یهو احساس کرد 6 تا پا زیر لحافه در جا پرید از تخت پائین و شمرد 1 . 2. 3 . 4 بعد گفت بازم خیالاتی شدhee hee

به رشتی میگن روی هم رفته شما چند تا بچه دارید میگه: ما رو هم نرفته 4 تا بچه داریم

چهارتا مورچه می رن حموم بعد 2تا میان بیرون اگه گفتین اون 2تا چی میشن؟ می چسبن به صابونthumbs up

رشتیه شب عروسیش بوده، رفیقش میبینه داره دم حجله قدم میزه. بهش میگه: بابا برو تو عروس خانم منتظره، چرا اینجا واستادی؟!رشتیه میگه: والله ما یه بفرما به باجناق زدیم، رفته تو هنوز درنیومدهhurry up!silly

لره مادرشو میبره پیش دکتر ؛ دکتر معاینه میکنه میگه باید پرهیز بکنه....لره میگه:آقای دکتر قربانت برم الهی... نمیشه خودت بکنی آخه پرویز دهن لقه میره به همه میگهit wasn't me rolling on the floor

ترکه میره مکه برعکس همه طواف میکنه... بهش میگن چرا برعکس طواف میکنی؟ میگه شما از اون ور دنبالش کنین من از این ور میگیرمش

داداش یارو عروسی می‌کنه. شب عروسی می‌شینه پشت در اتاق عروس. میگن: چرا اینجا نشستی؟ میگه: بابام گفته بعد از داداشت نوبت توئهoh go on

ترکه در يخچال را باز ميکنه، ژله ميلرزه، ميگه: نترس اومدم پنير بخورم

یه یارو میره اصفهان کارخانه لیوان و بشقاب یکبار مصرف میزنه، بعد از شش ماه ورشکست میشه!!! not worthy

لره و رشتيه ميرن جهنم . رشيته مي پرسه چه جوري مردي؟ تركه ميگه از سرما تو چي ؟ ميگه من از تعجب ! رفتم خونه ديدم زنم خوابيده همه جا رو گشتم ، توي اتاق ، زير تخت ، توي انباري ، توي كمد ، خلاصه ديدم هيچ كس نيست از تعجب سكته كردم تركه گفت : خاك بر سرت اگه توي فريزر رو مي گشتي نه من مي مردم نه تو

يه دکتر اصفهاني زنش ميميره روي سنگ قبرش مي نويسه: آرمگاه زري همسر دکتر رحيمي مختصص زنان و زايمان، مطب: خيابان جلفا کوچه سوم پلاک 20 ساعات پذيرايي: 16 الي 22

يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
يكي مي پرسه چي شده؟ بهش ميگن: پرونده ها گم شده ، پرونده ها گم شده!dancing

تا حالا قورباغه پرس شده تو پلاستیک دیدی.....! اگه ندیدی برو کارت ملی تو نگاه کن.hee hee

در پاسخ نامه ام گل یخ دادی هربار مرا وعده دوزخ دادی یک بار برو کلاس خیاطی عشق شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی

من بی پناهم تو بی گناهی - دل به تو دادم ، چه اشتباهی از تو کشیدم شکل کبوتر - نقاشی ام رو بگذار و بگذر تو این نبودی ، من بد کشیدم - آخه دلت رو هرگز ندیدم تو بی گناهی ، من بی پناهم - ایمن بمانی از اشک و آهم

ميدوني فرق تو با پنالتي چيه؟
پنالتي 50 ،50 گله، ولي تو100در100گلي!rose

زباغ خاطراتم هرگز نخواهی رفت ومن هرگز نخواهم برد از یاد نگاه مهربانت را

یک گونی عشق تقدیم تو باد... عشقش مال خودت، ولی یادت نره گونی شو پس بدی!bring it on

عشق مثل بادی است که در دل می پیچد.اگر نگهش داری خود آزرده می شویو اگر رهایش کنی دیگران!

دوست داشتن مثل بازی الاکلنگ می مونه. اونی که عاشقتره همیشه خودش رو پایین نگه می داره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره!praying

يه يارويي ميره پيك نيك زنش ميگه بشينم زير اون درخت خوبه. ميگه نه همين وسط جاده پتو بنداز امن تره.!! زنش ميگه اينجا ماشين ميزنه خلاصه بعد از كلي جر و بحث ميندازن وسط جاده.بعد ميبينن يه كاميون داره مياد طرفشون هر چي بوق ميزنه اونا از جاشون تكان نميخورن كاميونه هم فرمونو ميپيچونه ميره تو درخت.اونم پا نيشه تا كاميون رو ميبينه به زنش ميگه اگه زير درخت بوديم الان مرده بوديم

آسمان وقف نگاهت گل من / مانده ام چشم براهت گل من / هر کجا هستي و باشي گويم / که خدا پشت و پناهت گل من

کاش مي شد با تو بودن را نوشت .... تا که زيبا را کشم بر هر چه زشت ... کاش مي شد روي اين رنگين کمان ... مي نوشتم تا ابد با من بمان love struck

نامم را پدرم انتخاب کرد، نام خانوادگي ام را يکي از اجدادم! ديگر بس است! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد. ... استادشهید ، دکتر علی شريعتي

به علت افزايش بي سابقه قيمت پودر لباسشويي و صرفه جويي در مصرف آب، حوزه علميه اعلام کرد از اين پس پاکيزگي فقط يک پنجم از ايمان است rolling on the floor

لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان توسط آن نگاه را وسعت داد

دوستي من و تو مانند ميخ طويله ست كه هيچ كره خري قادر به كندن آن نيستit wasn't me

خدايا عاشقان را غم مده گر دهي 20 درصد هم تخفيف بدهmoney eyes

اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جداrose

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:34 توسط سعید |



اصولا وقتي كه مي‌شنويم در خانواده‌اي دوقلويي به دنيا آمده است، ذهنمان سريعا به اين مسئله معطوف مي‌شود كه دوقلو‌ها شبيه هم هستند، به ويژه اينكه از يك جنس باشند، براي مثال دختر باشند يا پسر... البته اگر دوقلوها از دو جنس متفاوت هم باشند، به‌طور معمول شبيه يكديگر هستند... اگر به ياد داشته باشيد، چند شماره پيش، قبل از عيد نوروز، گزارشي از تجمع دوقلوها در شهر اردبيل به چاپ رسانديم كه مورد توجه خيلي از شما عزيزان قرار گرفت. اما آنچه كه باعث شد، سوژه جلد اين شماره‌ما باز هم به دوقلوها اختصاص پيدا كند، به خاطر اين بود كه با دوقلويي‌ها مواجه شديم كه نه تنها از يك جنس نيستند، بلكه به هيچ‌عنوان شبيه هم نيستند، تازه اين هم، نمي‌تواند زياد جالب باشد،

 حكايت چاپ سرگذشت اين دوقلوها، اين است كه يكي‌‌شان رنگ پوستش سفيد و چشم آبي و موطلايي است (دختر كوچولو) و آقاپسر هم سياه و مومشكي... دوقلوهاي غيرهمساني كه از دو تخمك جداگانه بوجود آمدند... اما حكايت اين دوقلوها از كجا آغاز شد... يك روز خانم 25 ساله‌اي به نام ندا سجاديان از اهالي شرق تهران با ما تماس گرفت و گفت: كه داراي دوقلوهاي عجيبي هستند، ابتدا باورمان نشد، اما زماني كه به منزلشان رفتيم، ابتدا فكر كرديم كه آنان دو بچه از پدر و مادرهاي جدا هستند، اما زماني كه يقين پيدا كرديم آنها دوقلو هستند به خلقت خداوند ستايش فراوان فرستاديم... اين شد كه گزارشي از آنان تهيه كرديم و همين مسئله باعث شد تا در ادامه اين گزارش، مطالبي در مورد دوقلوهاي جهان كه برايتان گردآوري كرديم، چاپ كنيم.

ندا سجاديان 25 ساله با وحيد شفقي 28 ساله در سال 1384 ازدواج كردند و يك سال و نيم پس از ازدواج اين زوج، در تاريخ 26 بهمن‌ سال 1385، دوقلوهاي باورنكردني به دنيا آمدند.سجاديان مي‌گويد: البته از دو ماهگي بارداري‌ام مي‌دانستم كه فرزندانم دوقلو هستند، اما پس از زايمان و ديدن آنها، نه من و نه خانواده، بلكه كل پرسنل و پزشكان و بيمارستان الغدير متعجب شدند كه اين بچه‌ها چرا يك شكل نيستند، يكي‌شان مو طلايي و چشم آبي و آن يكي چشم و مو مشكي... دكتر‌ها مي‌گفتند كه آنها از دو تخمك جدا بوجود آمدند

اين زوج نام فرزند دخترشان را سناء گذاشته‌اند و نام پسرشان را سبحان... هر ماه دو‌قلو‌ها توسط پزشكان ويزيت مي‌شوند و به لطف خدا در سلامت كامل به سر مي‌برند. آنها هر روزه همبازي يكديگر هستند، اما مادر بچه‌ها مي‌گويند: «سناء از سبحان بسيار شيطان‌تر است»... وحيد پدر بچه‌ها شغل آزاد دارد و مادر بچه‌ها يك آموزشگاه رسمي خياطي، گلدوزي، گلسازي و... و هر روزه بايد به آموزشگاه برود، به همين خاطر زحمت نگهداري اين دوقلوها، بيشتر به گردن مادر و پدر ندا خانم افتاده است، همچنين مادربزرگ ندا سجاديان (مادربزرگ مادري) كه زحمات زيادي براي نگهداري‌ آنان متحمل شده است مادر بچه‌ها مي‌گويد: اگر پدر و مادرم نبودند، نمي‌توانستيم به رتق و فتق اين بچه‌ها برسيم و وحيد پدر بچه‌ها هم مي‌گويد: جا دارد كه از خانواده همسرم به خصوص مادر خانمم يك تشكر ويژه به عمل آورم...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:26 توسط سعید |




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس